|
درباره وبلاگ ![]() خوشا به حال باران که روی شانه هایت آرام می گیرد خوشا به حال باران که دست هایت را به سویش دراز میکنی.... مدیر وبلاگ : ساحل مطالب اخیر آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
عشق بارونی
چشم ندیدنت را ندارم
![]() چه قدر دلم هوایت را می کند حالا که دیگر هوایم را نداری..... نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : مهدیار 69
ساحل بهاری تولدت مبارک
نوع مطلب : برچسب ها : بنده من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است خدایا خسته ام نمی توانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم بنده من دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم بنده من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان خدایا سه رکعت زیاد است بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان خدایا امروز خیلی خسته شده ام آیا راه دیگری ندارد؟ بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد بنده من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله خدایا هوا سرد است و نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم بنده من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد ملائکه ی من ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده خداوندا دوباره او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست پروردگارا باز هم بیدار نمی شود اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد خداوند رویش را بر می گرداند ملائکه ی من آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟؟؟ نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
نیا باران زمین جای قشنگی نیست من ازجنس زمینم خوب میدانم كه اینجا جمعه بازاراست ودیدم عشق رادر بسته های زرد كوچك نسیه میدادند دراینجا قدر مردم رابه جواندازه میگردند دراینجا شعر حافظ رابه فال كولیان دربدراندازه میگیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست... نوع مطلب : برچسب ها : ![]() یلدا دختری سیاه مو ، بلند بالا یادگار نام وطن میوه ی پاییزوعروس زمستان در راه است اورا بر سر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم ایرانی بودن را فراموش نکنیم شب زنده داری یلدا را پاس بداریم تا فردای روشن راهی دراز باقیست .شب یلدا پیشاپیش مبارک
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 5 آذر 1390 :: نویسنده : ساحل
روزی که به دنیا اومدی هرگز نمیدونستی زمانی خواهد رسید که آرامش روح و روان کسی میشی که با ارزش ترین چیز تو زندگیش با تو بودنه دست هایم خالیست چیزی برای تو ندارم مرا سرزنش نکن اگر کلماتم نارساست زمینی ام و در بزرگی تو حل شده ام فقط میتونم بگم بهترینی تولدت مبارک ![]() هوایی که تو توش نفس میکشی عطر گلش به آسمون میرسه کسی که دیوونه ی چشمات میشه مثل من آخر به جنون میرسه اتاقی که خواباتو توش می بینی بدونه اینکه بدونی بهشته زیبا نمیدونم چرا یه جوری اسم تو رو خدا با من نوشته زیبا چرا من اینجوری نوشتم تو هم مثه من داری میگی دوری؟ میگی تحملش کنم تا آخر زیبا ولی نمیگی که چه جوری؟؟ من میدونم یه روز گرم ابری از پیش من میری واسه همیشه به قول تو این کار سرنوشته نه و نمیخوامم سرش نمیشه زیبا فقط یه چیز دیگه مونده این که میگم تمام آرزومه: بگی میدونی من چقد دیوونم فقط همینو بدونی تمومه نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
![]() زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟ بی پناهم خسته ام مولا به دادم می رسی ؟ گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟ من دخیل التماسم رابه چشمت بسته ام هشتمین دردانه ی زهرا به دادم میرسی ؟ نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 11 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
من با توام ولی احساس تنهایی می کنم در این ایام بی رحم احساس پیری میکنم پیری آن نیست که موهاییم را سفید بینی چشم دل باز کن خواهی دید که پیرم گر چه میخندم فراوان من به روی تو ز هزاران غم و حسرت دل سرشارم با آنکه خوب میدانم همچو بار آوار توام باز هم دوست دارم همچو سایه در کنارت باشم نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : مهدیار 69
هرگز از دیدار تو غافل نبودم جز تو من دنبال هیچ یاری نبودم گر چه در دنیا نصیبم بی نصیبیست در پی آغوش تو من بیقرارم رویای آن روز دارم كه در خلوتم تن گرمت در آغوشم بگیرم مثل ساحل كنار آب دریا تورا با خود تك و تنها ببینم گر چه راه ما زهم بسیار دور است همیشه حس میكنم هستی تو پیشم
( مهدییار ) نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 26 مرداد 1390 :: نویسنده : ساحل
ساعت مدت هاست که از نیمه شب زندگی گذشته است و ارقامی که سال های عمر را نشان می دهند در تجربه ی سراشیبی سفر بازگشتند می گویند تو از اولش هم خیال آمدن نداشتی اما من به ساعت زمان چشم می دوزم تو قدری دیر کردی همین اما تهمت هرگز نیامدن هیچ گاه به معصومیت چشمان ناز تو وارد نیست بی وفایی به تو نمی آید در چهره ی تو یک خبر است آن هم به من رسیدن فقط قدری دیر کرده ای ساعت از نیمه شب زندگی گذشته است خیلی وقت است که گذشته است همه فانوس ها را خاموش کرده اند و می گویند تو مرا گذاشته ای و رفته ای اما من یقین دارم که تو بر می گردی فقط قدری دیر کرده ای ساعت دیگر نیمه شب زندگی نیست می ترسم صبح زندگی که مرگ است بی تو بیاید اما نه... ترس دشمن عشق است نشنیده بگیر ساعت صبح مرگ و پایان زندگی هم باشد حرف هیچ کس مهم نیست به دل نمی گیرم تو می آیی بالا خره می آیی فقط قدری دیر کرده ای ساعت از ... نه تو فقط قدری دیر کرده ای پاییز می آید و آنان که کمی عاشق ترند و به آسمان نزدیک تر، آب و اسفند و آیینه بر عشقشان می چینند و به انتظار عید مهرگان لحظه ها را به هم سنجاق می کنند ساعت از شب و نیمه شب و خیلی وقت های دیگر گذشته است همه دیگر از آمدنت قطع امید کرده اند و جز شمع چشمان من اینجا هیچ چیزی روشن نیست اما من می دانم می آیی خیلی وقت است که از شب و نیمه شب و حتی بامداد زندگی گذشته است اما تو فقط قدری دیر کرده ای همین نوع مطلب : برچسب ها : |
||